Kino

کش رفتن و به‌ عاریت گرفتن و ادغام تکه‌های ناجویده، و جعل نتیجه‌های ناوارد جبران حفره‌‌ی خلاءها نیست

Kino

کش رفتن و به‌ عاریت گرفتن و ادغام تکه‌های ناجویده، و جعل نتیجه‌های ناوارد جبران حفره‌‌ی خلاءها نیست

Kino
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

 EXT. LOS ANGELES STREETS - 6TH AND WALL - NIGHT               

      Chris walking among the hordes of homeless at 6th and 
      Wall streets. Open fires burn in front of cardboard 
      shacks. There are blacks, whites, Mexicans, even 
      families with children, junkies, winos, hustlers, and 
.hookers

 



:CUT TO


EXT. LOS ANGELES STREETS - BROADWAY - NIGHT NEW ANGLE: Chris walking down Broadway. This is clearly just blocks away from where we last saw him, yet the atmosphere is as if of a different world. One of those
.downtown LA hip yuppie blocks. He comes upon a bar Through the window Chris sees young men and women roughly
.his own age - working people, suits, gold-chainers
.Metallica blares on the sound system



  • احسان

آنجا خطر نباشد

۲۱
ارديبهشت


کی شبروان کویت

آرند ره بسویت

عکسی ز شمع رویت

تا راهبر نباشد



بشنوید

  • احسان
اکنون فرمانروا به سرزمین خود نظری بیفکن! دوباره در هوای آزاد دم بزن!*




یک شنبه 10 اردی بهشت
من اینجا گیر کردم، درست، اما این موسیقی دیگه بدجوری منو گیر انداخته، این نوشته رو نمی دونم می تونم تموم...

دوشنبه 11 اردی بهشت
هنوز این سفر سی و چهارم داره تو مغز من خودشو خودنوازی می کنه،حالا من هرچی توضیح بدم احتمالن برای تو بی معنیه، یه دریچه هایی قراره باز بشن، صداشونو می شنوی؟ من می شنوم،صدای قژقژشونو می شنوم،جوریه که انگار خیلی وقته بسته بودن...

سه شنبه 12 اردی بهشت
...

پنج شنبه 14 اردی بهشت
انگار دارم جواب می گیرم، گوش تیز کن... می شنوی؟ نگو که نمی شنوی! اومدیم زاگون، بقیه بهش میگن زایگان. رنگ آسمون تو طیف رنگ های محبوب خودمه، تو روشنایی رو به شب برنگ یشمی دراومده، چشم که بگردونی می بینی همه کائنات یشمی شده،تو همین دستگاه وقتی دیگه روشنایی بره و تو اون اوایل تاریکی کائنات آبی نفتی میشه. جونم برات بگه زیر شکوفه ها نشسته بودیم-راستش نمی دونم شکوفه چی بود ولی شبیه شکوفه های پشت خونه بود که گیلاسن-که بارون باریدن گرفت.تصور کن یشمی همه جا رو گرفته باشه و بارونم باریدن گرفته باشه...
و این ریتم، این جیغ های ساز، این ریتم، این جیغ جانسوز داره ردشو روی چین های مغزم میذاره و ول هم نمی کنه بره، رفت و برگشتن شده کارش.
طاهره تو وبش در شرح چشم بستن و راه رفتن نوشته که بعدش :

"واقعیت شبیه یک جور خودآگاهی غلیظ می آید سراغ آدم...دریچه ای گشوده می شود"

می خوام بگم اصلن هر چشم بستنی و مشاهده تغییری با چشم بسته باعث یورش عجیب آگاهی از نوع ناگهانی به اون وسط وجودت میشه...چشمام بسته ن، طعم شیر رو از توی بستنی دارم لمس می کنم و سفر سی و چهارم تو فاز سوم در جریانه، خنده م میگیره، طعم شیر و فاز سوم، میرن کنار هم.می دونم اگه چشمه باز بشه، کوه رو می بینم توی بارون که فرنگیا بهش می گن : mountain in the rain و... هنوز همه جا رو یشمی می بینم و همه اینا از قطراتی که از بیرون می خورن بهم فهمیدنی ان. چشم ها که باز می شن یه نیروی خارج از برنامه ای بهت وارد میاد، یجور ضد اینرسی.


*گندالف خطاب به تئودن فرمانروای روهان


فاز سه - بشنوید

  • احسان


پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم. هوا ابری بود و همه باران های عالم سر من می ریخت. گفتن از آن روز که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی نه بیشتر. پیشتر. عشق مثل دامن گر گرفته است. به هر طرف که می دوی شعله ورتر می گردی. چیزی به ظهر نمانده بود. تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم عالم توفانی شد. پنجره ها، درها باز و بسته می شدند و شرق شورق بهم می خوردند. شیشه ها می ریختند و آینه ترک برداشت. قیامت بود. روزی که من عاشق شدم دریای مازندران با جنگل و اغلب درختان عازم من بودند. کوه ها کج و مج می شدند. غوغایی بود. آن روز اگر به اصفهان می رفتم شیراز به استقبالم می آمد. من تا سه شمردم و پنجره را باز کردم. از همه جا صدای اذان می آمد، من هم از روی سپاسگذاری دولا شدم و دست خودم را بوسیدم. همان دست که پنجره را باز کرده بود. من با وضو عاشق شدم. چون خودم پیش پیش خبر  داشتم. می دانستم حافظ برایم پیغام داده بود. دانشجو بودم. دانشجوی کارگردانی.
یک روز می‌رفتم حوالی دانشگاه تهران کتابی پیدا کنم از مارتین اسلین درباره کرگدن اوژن یونسکو، سر فرصت پیاده شدم. آن طرف پیرمردی را دیدم گریه می‌کرد. پرسیدم «اِبسسِ چرا گریه می‌کنی؟» با بغضی گفت: «پولمو نداد و رفت...» گفتم: «کی؟» گفت: «فال ازم خرید. پاکت را پاره کرد، فالش را دید، پول نداده گذاشت و رفت.» گفتم: «عیبی نداره بده به من. خودم عاشق فال خوانده شده، کاسه لب پر، اشک ریخته‌ام.» فال را گرفتم.

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم/ با کافران چه کارت؟ گر بت نمی‌پرستی

حالا من تا سه شماره عاشق شدم. خدای نکرده اگر تا هفت می‌شمردم چی می‌شدم! زمین غمگین بود. روزی که من عاشق شدم. زمین متبسم شد و سراسیمه دور خورشید می‌چرخید، جوری که عالم فقط دو فصل می‌شد. برای عاشق یا بهار است یا پاییز روزی که من عاشق شدم به سختی شب شد. آن هم چه شبی. بی‌پایان!
شبی که ماه مفقود شده بود. با این وجود نمی‌دانم از کجا لایه نازکی از مهتاب روی همه چیز کشیده بودند و من یکسره بیدار بودم که شب اول هیچ عاشقی نخوابیده. نمی‌خوابد. چون تا سحر میخانه دلدار باز است با آن دو چشم آهویی خیال‌بازی‌ها می‌کردم. پدر و مادرم هم بیدار بودند. چنان که گفت‌وگوی ایشان را می‌شنیدم. گفت‌وگوی والدینم مناجات بود. پدرم می‌فرمودند: خانم! پسرمان به سلامتی عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند: «اسپند دود می‌کنم. عشق در خانه ما شگون دارد.» بعد سر می‌چرخانیدند رو به آسمان و می‌گفتند: « خدایا!  بارالها! همه بچه‌های این سرزمین عاشق باشند. صدقه سر آنها بچه های من هم عاشق باشند.»                                                        
من گر گرفته، می‌لرزیدم و شب تکان نمی‌خورد. هر چه هل‌اش دادیم آن شب میلی به صبح نمی‌داشت. پدر و مادرم بیدار بودند و حرف زدن از عشق برایم بی‌عفتی بود. بنابراین زبان بسته و بی‌واژه با خودم گفت ‌وگو می‌کردم. از خودم می‌پرسیدم چرا عاشق شدم. که هنوز نمی‌دانستم امر ذاتی قابل تحلیل نیست. یعنی نمی‌توانی بپرسی گل چرا گل شده؟ یا ماه چرا ماه شده است؟ یا از خودم می پرسیدم از کجا فهمیدند؟ باید چشم هایم را قایم  می کردم : البته تنها چشم هایم نبودند. دست هایم هم عاشق شده بودند. نوک انگشت هایم گل داده بود. ولی بیشتر از بقیه جاها چشم هایم مرا لو می دادند. ابن قیم تحت تأثیر ابن حزم نوشته : «یکی از نشانه های عاشقی نگاه کردن و چشم دوختن به معشوق است. جوری که معشوق هرجا می رود عاشق هم با چشم هایش او را دنبال می کند.» با مزه این که روزی که من عاشق شدم موبایل اختراع نشده بود. تنها وسیله زلف گره بستن با معشوق کاغذ بود و من همان شب را بارها پاکنویس کردم. می خواستم برایشان نامه ای بنویسم مقدور نبود. البته در منزل ما همیشه خدا کاغذ بود، غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد که بنویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده‌ام. مرا ببخشید گستاخی کردم عاشق شما شده‌ام. می‌خواهم به وسیله این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه می‌فرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ببخشید دست خودم نیست آن چشم‌های محترمتان قلب ما را می‌لرزاند.»
ابن قیم می گوید: «نشانه دیگر آن است که وقتی معشوق به عاشق می نگرد، عاشق چشم هایش را ببندد و یا به زمین بدوزد زیرا از عشق می هراسد و شرم دارد.»
با کاغذ تا شده رفتم تا حوالی ایشان بی آنکه زهرماری خورده باشم ملنگ بودم. نزدیکی منزل شان درخت انجیر بود. ایستادم و دست در گردن درخت انجیرشان انداختم...

محمد صالح علا

  • احسان

جهان اول جهان دوم جهان سوم! 

ما تو جهان سوم زندگی می کنیم.

جهان سوم جاییه که صبح وقتی خواب موندم و تاکسی تجریش هم گیر نمیاد،یه ماشین که به مسافرکش هم شباهت نداره نگه میداره و میگه من میرم بهشتی، بعد می فهمی طرف یجورایی مدیر رده بالایی هم هست و یه ضرب از لواسون  تا متروی بهشتی منو رو میرسونه!

جهان سوم جهان سوم!

جاییه که زن مسافر تو تاکسی بعد از تکون های زیاد و پیچ های زیادتر کوچه پس کوچه های دزاشیب با یه بغض همراه با شعف به راننده نگاه میکنه و میگه "راننده های ایرونی باور کنید بهترین راننده های جهانن" راننده هم از پس عینک آفتابیش یه نگاهِ تو آینه ای بمن میندازه و لبخند میزنه، انگار خیلی وقته بود غرورش اینجوری انگولک نشده بود ...

سوم سوم جهان سوم

جایی که هرچی به بساط پیرمرد بساطی دم کوچه صف نگاه میکنی چیزی پیدا نمیشه توش و وقتی می بینه وایسادی بهت تعارف میزنه بشینی، جعبه سیگارشو بلند میکنه و از توش اینو میده بهت!

سوم جهان...

جهان ما جاییه که تماشاگرا فحش میدن و از تیم دو امتیاز کم میشه!

جهان جهان سوم

جاییه که نماز جمعه ش تو دانشگاهه و نمایشگاه کتابش تو مصلا

جهان سوم جهان سوم سوم سوم

جایی هستیم که هرجاش میری بحث سیاسیه، جایی که اگه بنزین بشه لبتری خدا تومن هم ملت عید نمی شینن خونه

ج.س!

کاندید مجلسش 150 درصد آرای شهرشو کسب میکنه

ولی جهان سوم دوسِت دارم، خدایا ما چقدر خوشبختیم که تو جهان سوم زندگی میکنیم!

  • احسان


مرجان خانم اصل اصله، اصلن خودشه. میدونی الان دیگه تو بازار همه چی شده جنس بنجل چینی، بد بازاریه، دیگه اصلش گیر نمیاد، همینم شد وقتی فهمیدم واسه رهن خونه ش مایه کم داره، واسه اینکه لقمه نامرد جماعت تو دستش نشینه، بی نام و نشون واسش پول حواله کردم. میدونی؟ بد زمونه ایه...دیگه لوطی گیر نمیاد، یه زن تنها، بی پناه، تو یه شهر غریب، همه گرگ، همه ختم روزگار،گفتم نفهمیدم نفهمید، ما واسه ثوابش کردیم، جور دیگه واسمون جور میشه، گیرمون میاد.

بدجوری خاطر مرجان خانمو می خواستم، نه حالا، از همون اولش. ما که تو لاتاری زندگی پوچ آوردیم، همچی که چشم وا کردیم دیدیم والده آقا مرتضا زنمونه و همچی که تنبونمون دو تا شد بچه ها رو کشید به نیشش و رفت با پولا عشق و صفا.اول باری بود که قلبم واسه یه ضعیفه فلاشر میزد حالام که دستی کشیده و چزاغ ترمزش روشن شده بدمصب.می ترسیدم لب وا کنم ... بپره. می ترسیدم بگه بی سواتی، نمیتونی لفظ قلم حرف بزنی، چمدونم پیری، ولی چیکار کنم؟ خاطرخواهی که دیگه پیر و جوون نمیشناسه


بشنوید

  • احسان


Someday? Someday my dream will come? One night you will wake up and discover it never happened. It's all turned around on you. It never will. Suddenly you are old. Didn't happen, and it never will, because you were never going to do it anyway. You'll push it into memory and then zone out in your barco lounger, being hypnotized by daytime TV for the rest of your life. Don't you talk to me about murder. All it ever took was a down payment on a Lincoln town car. That girl,you can't even call that girl. What the f**k are you still doing driving a cab?


- Car Crash -

  • احسان

Two Against the World

۰۷
فروردين

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند





بشنوید

  • احسان
نوشتیم و نوشتیم، دوستی کردیم و گفتیم و شنیدیم، راه رفتیم و نشستیم، چشم دوختیم و چشم پوشیدیم، فراوان... فراوان گونه هایی که سرخ کردیم، دل هایی که درد گرفتیم، دل درد هایی که گرفتیم، برنامه هایی که چیدیم، چیزهایی که خریدیم، راه هایی که نرفتیم، راه هایی که رفتیم.... راه هایی که رفتیم، نواهایی که شنیدیم، انگاشتن هایی که دیده ناشدیم، نادیده هایی که انگاشتن شدیم،گیگابایت هایی که پراندیم، کالری هایی که سوزاندیم، پرونده هایی که سیاه کردیم، نامه هایی که خواندیم، نامه هایی که نوشتیم، پست نکردیم، نوشتیم، نوشتیم و نوشتیم... رسیدیم به این که هرکی یارش خوشگله جاش تو بهشته، ببین این شاهرخ زبون بسته هم میگه! سیبی سقوط نکرد اما معنای جاذبه رو فهمیدیم...

  • احسان

...دیونیسوس نماد شعفی است که فقط می تواند از دریدن و پاره پاره شدن سرچشمه بگیرد. شراب شعف زا، فقط وقتی بدست می آید که خوشه های بهم فشرده ی انگور، از هم دریده، لگدمال، له و در ظرفی حبس شوند.

رابرت بلای - مردِمرد

- Death Is The Road To Awe -

  • احسان